آرمان

آدمی در هر موقعیتی خواسته هایی دارد. این خواسته ها می توانند در هر زمینه ای در اوج خود مطرح شوند که در این صورت شکل “آرمان و آرزو” به خود می گیرند. آرزوها نیروهای محرکه ی آدمی اند و شوق عمل را در او برمی انگیزند. شعله ای در درون که وی را در سرمای محیط، گرمی بخش است و او را به پیش می راند. بی شک، آرزوها یکی از ارکان اساسی زندگی آدمی اند و بدون آن ها رکود، خمودگی و روزمرگی ناگزیر است. آرمان، انگیزشی روان شناختی در انسان و محرک درونی کنش های وی است.

    اقبال لاهوری:

دل ز سوز آرزو گیرد حیات               غیر حق میرد چو او گیرد حیات

چون ز تخلیق تمنا باز ماند               شهپرش بشکست و از پرواز ماند

 لیک، وی بر بستر هستی فردی و اجتماعی خویش است که گام به پیش می نهد که بدون لحاظ واقعیت صلب و مدارج تغییر آن و زمان بندی مراحل سیر، تنها به سفری ذهنی و خیالی است که اقدام ورزیده است و پاهای وی در سنگلاخ آن چه هست در جا خواهد زد. طرد یکپارچه ی واقعیت موجود، در غلتیدن به خیال و نشئه ی آرزوها، وی را از دیده گشودنی تیزبینانه و شناخت آنچه هست باز داشته، نفرت ، قهر، زشت دیدن هر آنچه موجود است و بیگانگی روانی و اجتماعی را رغم خواهد زد؛ و از مکانیسم پویای واقعیت فردی و اجتماعی غافل خواهد ماند.

 برخی در سپهر اجتماعی موجود و با توجه به شکست تجربه ی انقلاب 57 در نیل به اهداف خود و احیای استبداد، عامل اصلی انحراف را در آرمان خواهی نسل گذشته دیده و در احتراز از آن،  نسل جوان امروز را که اینک به خیزش ایستاده است را نسلی غیر آرمان خواه معرفی می کنند. غافل از آن که سیطره ی مجدد استبداد ناشی از پیوند چندین عامل جامعه شناختی و روانشناختی جمعی بوده و در عرصه ی روان شناسی جمعی نیز نه آرمان خواهی، بلکه عدم شناخت کثرت فراوانی از اقشار اجتماعی از ماهیت عوامل واپس گرا و از  لحاظ شکل بندی اجتماعی،  جلوداری و سیطره ی قهری آنان در ائتلاف گروه ها و طبقات اجتماعی، و تمرکز قدرت سیاسی- اقتصادی- نظامی در یک کانون به صورتی ساختاری را می توان عامل اصلی شکست انقلاب 57 دانست.

Add comment 02/05/2010

تاریخ دیروز و فردا

تاریخ دو چهره دارد: تاریخ دیروز و از آن فردا.

 تاریخ دیروز اشارتی بر پتانسیل های آدمی است آن چنان که تحقق یافته است. آئینه ی پیوند اراده هاست آنگاه که بیدار می گردند و به هم بر می شوند در اوج پیروزی هایش؛ و نیز غفلت ها و سر در لاک خویش بردن ها در تاریکی شکست هایش.

یاد آور توانستن هاست در هنگامه ی بی باوری به توانایی ها.

داستان مردان و زنانی است که بودن را تجربه کردند با هم، و بر هم.

تاریخ فردا، امکان هایی است فرا روی وی در انتظار تحقق. منادی هم جوشی و جوشش اراده هاست، علی رغم چالش های نفس گیر. پیوندگاه باور به توانایی ها و شوق و شور تبدل هاست.

و در خاطره های هر ملتی روزهایی هست پیوندگاه تاریخ دیروز و فردا، همچون بهمن 57.

Add comment 01/19/2010

شوق امر ایده آل و دین

       يكي ازويژگي‌هاي جدايي‌ ناپذير روابط اجتماعي كه در پايداري نظم اجتماعي تأثير غير قابل انكاري داشته و بدون وجود آن سازمان اجتماعي دچار از هم گسيختگي مي‌گردد،‍ حضور «احساساتي معين»   درساختمان رواني اعضاء جامعه مي‌باشد، كه در عين حال در چگونگي  و نحوه‌ي رفتار فرد با ديگران تأثير هدايت‌ كننده و كنترل‌ كننده دارد. اين «احساسات» ، در بافت گرايشات اجتماعي افراد حضور داشته و يكي از عناصر ساختماني ‌آن مي‌باشد. از سوي ديگر ، «شور»، «شوق»، و «احساس»  يكي از ابعاد اساسي دين در شكل پوياي آن مي‌باشد.همين ويژگي است كه جاذبه‌ي دين را براي انسان‌ها ايجاد مي‌كند و آنان را به تلاشي توأم با اشتياق تحريك مي‌كند. دراين ‌جا  لازم است از آرائ يكي از نظريه پردازاني  كه  تأثير زيادي  بر دوركيم نهاده است، به نام «رنويه/Renouvier»  ذكري به ميان آوريم.

«رنويه» از جمله‌  كساني  است كه كانت را بخاطر جدايي ريشه‌اي عقل و احساس و مفهوم اراده‌ي ناب نقد مي‌ كند. به  نظر وي، ضرورتي وجود ندارد كه علم در يك سو قرار گيرد ـ درنقد عقل ناب ـ و ايمان درسويي ديگر ـ در نقد عقل عملي. اين به تقسيم شدن عامل انساني برحسب معرفت وعقيده مي‌انجامد، كه براي هر دوي معرفت و كنش مصيبت ‌بار است.  (ادامه…)

Add comment 01/11/2010

عاشورائی دیگر

 بار دیگر خون شهروندان ایران زمین خیابان ها را گلگون کرد. بار دیگر پرستندگان الهه ی قدرت قربانیانی به پیشگاه خدایان خود تقدیم کردند، اما از میان فرزندان ملت.

“نظام مقدس”، تا آن هنگام که “مقدس” است، هچنان به این قربانیان محتاج است، که “خدای قدرت” هیچگاه از خون و هستی آدمی اشباع نخواهد شد. خدای قدرت چه رندانه در نظام مقدس جامه ی تقدیس خدای جهان بر تن و فریب کارانه بر تخت سلطنت جلوس کرده، و چه آسان آدمک های خویش را بر هستی خلق مسلط گردانیده است!

اما این نه داستانی جدید، که سرگذشت دیرین خلق هاست که در تقدیس گاه “قدرت” قربانی شوند؛ آن هم به همدستی همگنان خویش، بازیچه های قدرت.

و این داستان مکرر تاریخ تا آن هنگام که جامه ی “تقدس” نه براندام “حقیقت هستی و انسان”، که بر تندیس “قدرت” است، همچنان پرده در پرده تداوم خواهد داشت.

Add comment 12/30/2009

فقدان پدر حقوق بشر ایران،

 

آن که قدرت نفریفتش، تسلیت باد.

هر دانه ی اشکی که در عروج ات فرو می چکد

زلال روح توست

                        که شستشو می دهد

                                               جان هایمان را

تا ببینیم چه سان روح های بزرگ

                                         تطهیر کننده گان اند

در زیست شان

                  و در مرگ شان

    

1 comment 12/21/2009

موسم “یاد”

محرم نه ماه عزا، که موسم “یاد” است.

یاد آن که نقش انسان را در اوج قله ی هستی دگر باره تصویر کرد.

آن که زیستن را در  ” آزادی” و  ” آزادگی” معنا نمود، تا استبداد بداند که ناتوان است از در بند کشیدن انسان به نام دین.

و نه ماه گریه، که موسم ” آموختن” است.

آموختن از آن که “استقامت” را اسطوره شد.

 و نه ماه سیاه ماتم، که ماه سبز شکفتن است.

شکوفایی نهال آدم در رستن گاه تاریخ، که

                                                  “حسین وارث آدم است”

                                                                 و ما

                                                                          وارثان حسین.

1 comment 12/19/2009

بازی با نمادها

تماشاگران ایرانی، امروزه دیگر آن مردم ساده دل روزگاران گذشته نیستند که صرفاً غرق در صحنه ها و بازی بازیگران گشته و با اشک های آنان بگریند و با قهقه های آنان مسرور شوند. آنان اینک به کارگردانان صحنه ها بیشتر اشراف دارند تا به بازیگران و به مضمون کلی داستان بیش از تک تک صحنه ها.

آنان که پرده ی “پاره کردن تصویر آیت الله خمینی” را تدارک دیده اند، اگر به این ویژگی بینندگان عام و نه خاص توجه کرده بودند، در می یافتند که اینک زمانه ی بازی با “نماد”ها سپری گشته و مردمان با چشمان خویش است که به واقعیت می نگرند و نه از زاویه ی نگاه دوربین های صدا و سیما.

Add comment 12/15/2009

رابطه

چگونگی ” رابطه” انسان با جهان است که چگونگی “ماهیت” او را شکل می دهد. آنگاه که این رابطه مبتنی بر درکی زنده، فعال و انسانی است، ماهیت آدمی نیز زنده، فعال و انسانی است. در اینجا آنچه انسان با آن رابطه برقرارمی کند اهمیت ثانوی دارد. چنانچه نفس رابطه انسان با جهان غیر زنده، فقیر و شیئ گونه باشد، خواه آن سوی رابطه خود آدمی باشد یا خدا یا خلق، ماهیت او غیر زنده، فقیر و شیئ گونه است. صرف ارزشمند  بودن آنکه آدمی  با آن رابطه برقرار می کند، ماهیت او را  تغییر نمی دهد. رابطه ی  شیئ گونه  با خدا و هر آنچه  در جهان ارزشمند است، ماهیت آدمی را متعالی نمی گرداند بلکه رابطه ی زنده و انسانی با هر آنچه مخاطب رابطه ی  اوست، وی را متعالی و خداگونه  می گرداند.

 

1 comment 12/07/2009

امر اجتماعی و امر مقدس

چه نوع وابستگي‌اي ميان « امر اجتماعي» و«امرمقدس» وجود دارد؟ آيا آن‌ گونه كه درتصور بسياري از معتقدان ديده مي‌شود، امرمقدس ازاستقلال كامل دربرابر امر اجتماعي برخورداراست؟

جهت پاسخگويي به اين پرسش‌ها به نظر‌گاه دوركيم توجه مي‌كنيم .در نگاه دوركيم چيزهاي مقدس صرفاً به اين علت هستي دارند كه اين چنين در اذهان معرفي مي‌شوند. هنگامي كه ما باورداشتن به‌ آنها را پايان ببخشيم، چنين مي‌شود، گويي آنها وجود نداشته‌اند. همانطور كه مي‌بينيم دوركيم از استقلال امر مقدس دفاع نمي‌كند،بلكه بالعكس از وابستگي آن به امر اجتماعي درشكل«عقيده» سخن مي‌گويد. وي مقولات شناخت انساني را، بازنمودهاي جمعي مي‌داند. آن‌ها درزمره‌ي تصديقات مقدم برتجربه‌اند، زيرا جامعه‌پذيرشدن اعضاي جديد جامعه به وسيله‌ي مقولات معرفتي صورت مي‌گيرد‌. معرفت انساني بدين‌گونه هم بازتاب وهم قالب ساختارهاي سازمان اجتماعي است. البته اين تعبير را درمورد معرفت انساني اكثريت آحاد جامعه مي‌توان پذيرفت ونه درموردكليت معرفت بشري و در مورد همه‌ي افراد بشر. چرا كه درصورتي كه اين گزاره را درشكل مطلق وعام آن وبدون استثناء درنظرگيريم در آن‌ صورت معرفت انساني همواره بايد درچرخه‌أي دائمي وسكوني بي ‌زوال و بي ‌تغيير درگذر زمان همواره ثابت باشد، درحالي ‌كه تاريخ بشربخوبي مؤيد واقعیتی متضاد با اين امراست. درواقع ابداعات ونوآوري‌هاي انساني را نمي‌توان بازتاب سامان اجتماعي دانست؛ بلكه حداكثر تأثير جامعه درپيدايي اين نوآوري‌ها، دربوجودآوردن احساس نياز به چيزهايي (ازجنس ماده يا ايده) است كه مي‌توانند خلاءهاي موجود جامعه را درمواردمختلف پركنند؛ و يا درآماده بودن شرايط اجتماعي براي ايجاد اين نوآوري‌ها وتأثيرگذاري معارف مختلف اجتماعي بريكديگراست. درست است كه انسان درفرايندهاي اجتماعي شدن پيوسته تحت تأثيرجامعه قراردارد ليكن هرقدردرهرم اجتماعي وفرهنگي ازقاعده به سمت رأس نزديك‌تر مي‌شويم توان تأثيرگذاري جامعه ضعيف‌ترگشته وبالعكس تأثيرپذيري جامعه بيش‌تر مي‌گردد؛ همچنين پيوندهاي وجودي آدمي آن هنگام كه به هستی و«بودن» معطوف مي‌شود مي‌تواند تأثيراتي برحيات فردي واجتماعي باقي گذارد كه حتي درتقابل با شرايط والزامات اجتماعي باشد؛ واين همان عرصه‌أي است كه درآن انسان به انسانيت خويش چشم باز مي‌كند. «اريك فروم» آنگاه كه به « وجدان بشري» اشاره مي‌كند تأثيرات پيوند يافتن آدمي به اين وجه از سرشت خويش را خاطرنشان مي‌سازد: “ميزان وفاداري فرد به وجدان بشري،به اين امر بستگي دارد كه تا چه حد از محدوده‌ي مقتضيات اجتماعي فراتر رفته و به مقتضيات انساني وفاداراست”.

(ادامه…)

4 comments 11/22/2009

رهبریت توحش

آنان که سودای رهبری جهان در سر دارند، چندیست دستی در کار خلق این جهان جدید برده اند. چندان ذوق لطیف، بینش عمیق، مدیریت هوشمند و برنامه ریزی دوراندیشانه و همه جانبه ی خود را هنرمندانه به کار گرفته اند که عالمیان در نگاه به صنع درخشان آنان، خیره می مانند و انگشت حیرت به دندان می گزند از چنین نبوغ و حسن خدا داد که همه یک جا به اینان هدیه گشته است.

سرکوب سبزها در شهرهای ایران در 13 آبان 88، نمایشی کوچک از توان این مدیریت جهانی بود. تنها سؤال این جاست که چرا به هر وسیله ای چنگ می زنند تا جهان را از دیدن شمه ای از این رهبریت با باتوم و گاز اشک آور محروم گردانند؟

2 comments 11/05/2009

Previous Posts


دسته‌ها

پیوندها

پیوندهای روزانه

بایگانی